پرسشی که بارها از استادان ادب پرسیده میشود این است: آیا شاعری آموختنی است؟ پاسخِ صادقانه، آری و نه است. ذوق و حساسیت را نمیتوان آموخت، اما آنچه ذوق را به شعر بدل میکند — زبان، وزن، تصویرسازی و انضباط — کاملاً آموختنی است. بسیاری کسان ذوق دارند و شاعر نمیشوند، چون مشق نمیکنند.
گام یکم: بسیار بخوانید
هیچ شاعری از خلأ برنخاسته است. پیش از آنکه بنویسید، باید ذهنتان از شعر انباشته شود. برنامهای ساده پیشنهاد میشود: هر روز نیمساعت شعر بخوانید، از دورههای گوناگون. از سعدی و حافظ آغاز کنید، به مولوی و نظامی بروید، سپس صائب و بیدل، و سرانجام معاصران.
خواندن را با حفظکردن همراه کنید. حفظِ ابیات، ساختارِ زبانِ شعر را در ذهن شما تهنشین میکند و بعدها، هنگام سرودن، همان ساختارها خودبهخود به یاریتان میآیند.

گام دوم: وزن را در گوش بنشانید
پیش از آنکه سراغ کتاب عروض بروید، شعر را بلند بخوانید؛ روزی چند غزل، با صدای بلند و آهنگین. پس از چند ماه خواهید دید که وزنِ نادرست را حس میکنید، حتی اگر نامش را ندانید. آنگاه کتاب عروض بخوانید تا آنچه گوشتان میداند، ذهنتان نیز نامش را بشناسد.
گام سوم: از قالبهای کوچک آغاز کنید
بسیاری از آغازگران نخستین کارشان را غزلی بلند یا مثنوی میگیرند و در میانه رها میکنند. بهتر است با رباعی یا قطعهای کوتاه شروع کنید. قالب کوتاه، شما را به فشردهگویی وامیدارد و فشردهگویی مهمترین درسِ شاعری است.
گام چهارم: تمرینِ استقبال
روشی که بزرگان با آن پرورده شدهاند: غزلی از یک استاد برگزینید و با همان وزن و قافیه، غزلی از خود بسرایید. این کار تقلید نیست، مشق است؛ همچون خطاطی که ابتدا از روی سرمشق استاد مینویسد. در آغاز نتیجه ضعیف خواهد بود، اما پس از دهها تمرین، صدای خودتان از میان آن بیرون میآید.

گام پنجم: دفتری همیشه همراه داشته باشید
مضمونها بیخبر میآیند و زود میروند. تصویری در خیابان، جملهای از دهانِ رهگذری، تناسبی که ناگهان به ذهن میرسد. اینها را همان لحظه بنویسید، حتی اگر ناقص باشند. دفترِ مضمون، سرمایهی شاعر است.
گام ششم: بازنویسی، بازنویسی، بازنویسی
شعرِ نخستینبار نوشتهشده، بهندرت شعرِ نهایی است. نوشته را چند روز کنار بگذارید، سپس با چشمِ تازه بازگردید. از خود بپرسید: آیا این واژه دقیقترین واژه است؟ آیا این مصراع فقط برای پر کردن جای قافیه آمده؟ اگر این بیت را حذف کنم، چیزی از دست میرود؟
گام هفتم: نقد را بپذیرید
شعر خود را به کسی نشان دهید که هم اهل شعر باشد و هم رودربایستی نداشته باشد. انجمنهای ادبی برای همیناند. نقد تلخ است، اما تنها راهِ دیدنِ عیبهایی است که چشمِ خودِ شاعر بر آنها بسته است.
خطاهای رایج آغازگران
◆ اسارت در قافیه: تغییر دادنِ معنا برای آنکه قافیه جور شود.
◆ تکرارِ مضامین کهنه بیآنکه نگاهی تازه افزوده شود.
◆ زیادهروی در واژههای دشوار به گمان آنکه شعر را فاخر میکند.
◆ عجله در انتشار؛ سپردن نخستین سرودهها به فضای عمومی پیش از پختگی.
◆ بیاعتنایی به نثر؛ کسی که نثرِ سالم نمینویسد، بهدشواری شعرِ سالم میگوید.
و سرانجام، صبر
شاعری، کارِ چند ماه نیست. بسیاری از استادانِ نامآور، ده سال نخستِ کار خود را بعدها دور ریختهاند. اگر امروز آنچه مینویسید شما را راضی نمیکند، این نشانهی شکست نیست؛ نشانهی آن است که ذوقتان از دستتان جلوتر است — و این، دقیقاً همان چیزی است که شما را جلو میبرد.
