دلم از آه جگر سوز کباب است کباب
دیده از هجر تو پیوسته پرآب است پرآب
دیده از هجر تو پیوسته پرآب است پرآب
بی تو روزم شده چون شام سیه تیره و تار
زندگی بر من دلداده عذاب است عذاب
زندگی بر من دلداده عذاب است عذاب
دل به دیدار تو پیوسته تمنّا دارد
گرچه از بهر من این وعده به خواب است به خواب
گرچه از بهر من این وعده به خواب است به خواب
گر بخواهی که ز حال دلم آگاه شوی
اینقدر دان که ز هجر تو خراب است خراب
اینقدر دان که ز هجر تو خراب است خراب
آرزو داشتم از وصل تو سیراب شوم
این که پنداشته ام آب، سراب است سراب
این که پنداشته ام آب، سراب است سراب
دل سپردن به جهان کار خطایی است خطا
عمر بر ساحل این بحر حباب است حباب
عمر بر ساحل این بحر حباب است حباب
خواهی از دست تو دل راضی و خشنود شود
پرس احوال فکارم که صواب است صواب
پرس احوال فکارم که صواب است صواب
در غم هجر تو مسعود ز بس گفته غزل
حاصل عمر از او شعر و کتاب است کتاب
حاصل عمر از او شعر و کتاب است کتاب
معنی شعر
این غزل درباره درد هجران و عشقی است که شاعر را در رنج و اشتیاق فرو برده است. او از سوز جگر و اشک دائمی سخن میگوید و روزهایش بی معشوق تاریک و پر از عذاب است. دیدار معشوق آرزویی است که همچون خواب دستنیافتنی میماند و وصل او سرابی بیش نیست. شاعر به بیهودگی دلبستگی به دنیا اشاره دارد که همچون حباب بیثبات است، و در بیت پایانی با تخلص «مسعود»، حاصل عمر خود را شعر و کتابی میداند که از غم هجران یار سروده است.