درکوی خرابات سخن از من و مانیست
منزلگه انس است به جز لطف و صفا نیست
منزلگه انس است به جز لطف و صفا نیست
آنجا همه پاکند که درمُلک قناعت
هرگز سخن از مرتبة شاه و گدانیست
هرگز سخن از مرتبة شاه و گدانیست
آنجا همگی خاک نشین ره عشقند
درمحفل آنان خبر از برگ و نوانیست
درمحفل آنان خبر از برگ و نوانیست
آنجا همه بر هرچه خداداده رضایند
دراهل صفا مسئلة چون و چرا نیست
دراهل صفا مسئلة چون و چرا نیست
آنجا همه شادند که درعالم وحدت
کس نیست که از کار خداوند رضانیست
کس نیست که از کار خداوند رضانیست
آنجا سخن از ظالم و مظلوم نباشد
حق دگری بردگری هیچ روانیست
حق دگری بردگری هیچ روانیست
آنجا نبود جای درونگان دغلباز
این جایگه مردم بی مهرو وفا نیست
این جایگه مردم بی مهرو وفا نیست
آنجا همه مسعود حقیقت طلبانند
درمجلس ارباب رضایت و ریا نیست
درمجلس ارباب رضایت و ریا نیست
معنی شعر
این شعر توصیفی عارفانه از «کوی خرابات» است که در ادبیات عرفانی، نمادی از خانقاه و مکان سالکان و عاشقان حقیقی است. شاعر این مکان را منزلگاهی از صفا و انس معرفی میکند که در آن هیچ تمایزی میان شاه و گدا نیست، همه از قناعت برخوردارند و بر رضای الهی راضیاند. در این فضای وحدت، سخنی از ظلم و مظلوم، ریا و دغلبازی نیست؛ بلکه همگان حقیقتطلب و بیتکلفاند. شاعر با تکرار «آنجا» بر فضای معنوی و متفاوت این مکان از دنیای مادی تأکید میکند و آن را سرزمین عشق، رضا و صفای دل مینامد.