اگر ای عشق زدامان تو بردارم دست
به کمند که سپارم دل معشوق پرست ؟
به کمند که سپارم دل معشوق پرست ؟
حاش للّه که زبند تو رهایی طلبم
هرکه افتاد به دام تو کجا خواهد رَست
هرکه افتاد به دام تو کجا خواهد رَست
با تو هر عاقل فرزانه که آمد به نبرد
گشت دیوانه در اوّل قدم و خورد شکست
گشت دیوانه در اوّل قدم و خورد شکست
آنکه با شور تو دل داد، معشوقة خویش
رشتة مهر و محبت نتوانست شکست
رشتة مهر و محبت نتوانست شکست
بی خود از خویش شود راه جنون پیماید
تیر جانسوز تو درسینة هرکس که نشست
تیر جانسوز تو درسینة هرکس که نشست
هرکه جامی زمی عشق و صفا نوش کند
تا قیامت شود از نشئة آن سرخوش و مست
تا قیامت شود از نشئة آن سرخوش و مست
من نه امروز به سودای تو دلباخته ام
که تو درآب وگلم بوده ای از روزاَلَست
که تو درآب وگلم بوده ای از روزاَلَست
دل مسعود پریشان چه کند باغم و درد
اگر ای عشق زدامان تو بردار دســــت
اگر ای عشق زدامان تو بردار دســــت
معنی شعر
این غزل در وصف عشق حقیقی و الهی سروده شده است. شاعر میگوید اگر از بند عشق رها شود، دلش را به چه کسی بسپارد؟ او رهایی از این عشق را پناه به خدا میبرد، زیرا هرکس در دام عشق افتد، نمیتواند رهایی یابد. عاقلان در برابر عشق دیوانه میشوند و شکست میخورند. کسی که با شور عشق دل داد، پیوند محبت را نمیتواند بگسلد. تیر عشق هرکس را از خود بیخود میکند و جامِ عشق هرکس را تا ابد مست مینماید. شاعر تأکید میکند که این عشق از ازل در سرشت او بوده است و دل مسعود (شاعر) با غم و درد عشق چارهای جز تسلیم ندارد.