غزل

نیایش

۱۴۰۵/۰۴/۱۳ ۲۵

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

گل نکهتی از عارض دلجوی تو دارد
مه پرتوی از طلعت نیکوی تو دارد
سنبل که بود باعث شادابی گلزار
شرمندگی از دیدن گیسوی تو دارد
خورشید که تابنده و رخشنده و گرم است
این گرمی و تابندگی از خوی تو دارد
ز آن‌و گل یاس این همه خوشبو شد و خوشرنگ
کان شمه‌ای از رنگ تو و بوی تو دارد
شکر که مذاق همه را ساخته شیرین
شهد از اثر لعل سخنگوی تو دارد
دانی گل نرگس ز چه گردیده فریبا
چون جاذبه از نرگس جادوی تو دارد
با هرکه سخن از غم سودای تو گفتم
دیدم که تمنای سرکوی تو دارد
عارف چو کند قصد نیایش به حقیقت
پیوسته نظر بر خم ابروی تو دارد
مسعود که مشهور به دلباختگی شد
هرجا که رود دیدهٔ دل سوی تو دارد

معنی شعر

این غزل عاشقانه‌ای عارفانه است که شاعر در آن جمال معشوق را منشأ همه زیبایی‌های جهان می‌داند. او می‌گوید گل از رخسار معشوق بو می‌گیرد، ماه از چهره‌اش نور، سنبل در برابر زلف او شرمسار است و خورشید گرمی و تابش خود را از اخلاق و منش او دارد. شکر از شیرینی لب معشوق شیرین شده و نرگس از چشمان جادوگر او فریبایی یافته است. هرکس که از عشق او می‌شنود، آرزوی دیدار او را در دل می‌پروراند. در بیت پایانی، شاعر با تخلص «مسعود» خود را مشهور به عشق و دلباختگی معرفی می‌کند که همواره دل به سوی معشوق دارد. این غزل با عنوان «نیایش» نشان می‌دهد که عشق او نوعی عبادت و نیایش است.