هرکس که زند لاف، جوانمرد نباشد
هر رهرو وامانده، جهانگرد نباشد
هر رهرو وامانده، جهانگرد نباشد
صد عیب غنی را بود از ظاهر و باطن
کمبود درم بر فقرا درد نباشد
کمبود درم بر فقرا درد نباشد
با شیردلانی که به جولانگه عشقند
تنپرورِ ناپخته همآورد نباشد
تنپرورِ ناپخته همآورد نباشد
مردان خدا راه بجویند به دلها
واصل چو به حق گشت کسی فرد نباشد
واصل چو به حق گشت کسی فرد نباشد
خرم دل آن کس که چو بابک برد دشمن
بر چهره زند خون که رخش زرد نباشد
بر چهره زند خون که رخش زرد نباشد
وارستگی شاعر آزاده همین بس
کو سود نمیجوید و دلسرد نباشد
کو سود نمیجوید و دلسرد نباشد
مسعود ز واعظ مطلب موهبت عشق
دنیای جنون در خور بیدرد نباشد
دنیای جنون در خور بیدرد نباشد
معنی شعر
این شعر درباره وارستگی، عشق حقیقی و جوانمردی است. شاعر میگوید که جوانمردی در لاف زدن نیست و جهانگردی در مسافرت بیهدف. ثروتمندان عیوب بسیار دارند ولی فقرا از آزادی درونی برخوردارند. در میدان عشق، تنها شیردلان توانایی حضور دارند نه آنان که به زندگی مادی وابستهاند. عاشقان راستین راه به دلها میجویند و وقتی به حق میرسند، دیگر تنها نیستند. شاعر وارستگی را در عدم طلب سود دنیوی و حفظ شور زندگی میداند و به مسعود میگوید که موهبت عشق و جنون الهی را جز با درد و رنج نمیتوان یافت.