خرم کسی کز خستهای رفع گرفتاری کند
سرگشته و غمدیده را از مهر، غمخواری کند
سرگشته و غمدیده را از مهر، غمخواری کند
هرجا که دلی بیمار شد از کثرت اندوه و غم
با مرهم لطف و صفا او پرستاری کند
با مرهم لطف و صفا او پرستاری کند
گر ظالمی آماده شد تا حق مظلومی برد
تا پای جان از حق او هر دم طرفداری کند
تا پای جان از حق او هر دم طرفداری کند
از پا اگر افتادهای باشد به راه زندگی
با صرف مال و جان خود درمانده را یاری کند
با صرف مال و جان خود درمانده را یاری کند
گر لطف حق بر او رسد باید رفیق صادقی
ثابت قدم با او شود او را نگهداری کند
ثابت قدم با او شود او را نگهداری کند
خواهد اگر فیض و عطا از قادر قدرت نما
باید به مخلوق خدا دایم نکوکاری کند
باید به مخلوق خدا دایم نکوکاری کند
مسعود هرکس دم زند از مردمی در زندگی
زنهار انسانی مخوان گر مردم آزاری کند
زنهار انسانی مخوان گر مردم آزاری کند
معنی شعر
این شعر بر اهمیت نیکوکاری و خدمت به خلق تأکید دارد. شاعر میگوید خوشا به حال کسی که دردمندان را یاری کند، غمزدگان را دلداری دهد، بیماران دل را با مهربانی مداوا کند و از مظلومان دفاع نماید. راه رسیدن به لطف و فیض الهی را در یاری به درماندهگان و نکوکاری به مخلوقات خدا میداند. در پایان با لحنی اندرزگونه میگوید کسی که ادعای انسانیت دارد اما به مردم آزار میرساند، شایسته نام انسان نیست. محور اصلی شعر این است که لطف خداوند در گرو خدمت به بندگان اوست.