غزل

مست نگاه

۱۴۰۵/۰۴/۱۳ ۲۹

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

مرا به باده چه حاجت که از نگاه تو مستم
خیال روی تو صبر و قرار برده ز دستم
به یاد زلف پریشان و بی‌قرار تو بودم
به هرکجا که رسیدم، به هرکجا که نشستم
ز دست ساقی عشق و ساغری که گرفتم
قسم به چشم نور تا روز حشر سرخوش و مستم
صفای عشق نظر کن که بارها تکبر
دلم شکستی و من عهد خویش نشکستم
نه روز راحتم نه شب از خیال تو غافل
گمان مدار که یکدم جدا ز روی تو هستم
خوشم از آن که رها گشته‌ام ز بند تعلق
از آن زمان که دل خود به بند عشق تو بستم
به یاد روی نکویت طواف کعبه نمودم
به هرکجا روم جز تو دیگری نپرستم
از آن که چون مسعود دل به عشق تو دارم
دل از علایق دنیا و هرچه بود گسستم

معنی شعر

شاعر در این غزل عاشقانه، مست از نگاه معشوق است و می‌گوید که به باده نیازی ندارد. خیال روی یار، او را از صبر و قرار محروم کرده و همه‌جا یاد زلف پریشان او را همراه است. با ساغر عشق سوگند یاد می‌کند تا روز قیامت مست این عشق بماند. با وجود تکبر و دل‌شکستن‌های معشوق، عهد وفای خود را نشکسته است. شب و روز در فکر یار است و از بند دلبستگی‌های دنیوی رها شده. طواف کعبه را به یاد روی او انجام داده و جز او کسی را نمی‌پرستد. در بیت پایانی با تخلص «مسعود»، اعلام می‌کند که دل از همه‌ی علایق دنیا بریده است.