ای دل بیا از عشق او دیوانه شو دیوانه شو
با هرکه جز آن آشنا بیگانه شو بیگانه شو
با هرکه جز آن آشنا بیگانه شو بیگانه شو
هستی اگر اهل صفا یک دم به پای دل بیا
شو رهسپار راه حق فرزانه شو فرزانه شو
شو رهسپار راه حق فرزانه شو فرزانه شو
خواهی که بیپروا شوی در بزم جان شیدا شوی
برگرد شمع روی او پروانه شو پروانه شو
برگرد شمع روی او پروانه شو پروانه شو
از خود بنه کبر و حسد و ز دل برون کن خوی بد
خواهی که یار از ره رسد جانانه شو جانانه شو
خواهی که یار از ره رسد جانانه شو جانانه شو
خواهی که بینی روی او بگذار پا در کوی او
بر حلقهٔ گیسوی او چون شانه شو چون شانه شو
بر حلقهٔ گیسوی او چون شانه شو چون شانه شو
بستی اگر عهد وفا پیمان خود آور به جا
در عهد و پیمان و وفا مردانه شو مردانه شو
در عهد و پیمان و وفا مردانه شو مردانه شو
رو در طریق بندگی بگریز از شرمندگی
در طول راه زندگی رندانه شو رندانه شو
در طول راه زندگی رندانه شو رندانه شو
مسعود پیوند وفا باید ببندی با خدا
خواهی شود کامت روا دیوانه شو، دیوانه شو
خواهی شود کامت روا دیوانه شو، دیوانه شو
معنی شعر
این شعر عرفانی، شاعر را به سلوک راه عشق و بندگی فرا میخواند. مضمون اصلی، دعوت به دیوانگی عشق الهی، بیگانه شدن با غیرخدا، کنار نهادن کبر و حسد، و پیروی از راه حق با جانفشانی است. شاعر بر اساس آموزههای عرفانی، تأکید دارد که برای رسیدن به دیدار معشوق حقیقی باید خود را در راه او فدا کرد، عهد وفا بست و چون پروانه گرد شمع روی او گشت. در بیت پایانی با تخلص «مسعود»، پیوند وفا با خدا را شرط برآوردن آرزوها میداند.