گوش کن بر این حدیثِ جانفزا
تا شوی آگه ز لطفِ کبریا
تا شوی آگه ز لطفِ کبریا
شد چو دینِ حق به عالم استوار
حقپرستان را شد آیین آشکار
حقپرستان را شد آیین آشکار
جبرئیل آمد به نزدِ مصطفی
رهبرِ اسلام و ختمِ انبیا
رهبرِ اسلام و ختمِ انبیا
گفت: پیغامی تو را آوردهام
مژده از سویِ خدا آوردهام
مژده از سویِ خدا آوردهام
هر که ایمان آورد بر مرتضی
آتشِ دوزخ نبیند در جزا
آتشِ دوزخ نبیند در جزا
چون که حق اینسان درِ رحمت گشاد
احمدِ مختار شد مسرور و شاد
احمدِ مختار شد مسرور و شاد
مژدهٔ حق کرد جانش منجلی
کرد ابلاغِ آن خبر را بر علی
کرد ابلاغِ آن خبر را بر علی
شیرِ حق، فخرِ اُمم، مولایِ دین
شافعِ محشر، امیرالمؤمنین
شافعِ محشر، امیرالمؤمنین
در حضورِ حضرتِ ختمیمآب
بست پیمان تا که در روزِ حساب
بست پیمان تا که در روزِ حساب
نصفِ هر طاعت که میآرد به جا
میکند بر شیعیانِ خود عطا
میکند بر شیعیانِ خود عطا
بعد از آن فرمود زهرایِ بتول
میکنم من نیز این پیمان قبول
میکنم من نیز این پیمان قبول
نیمی از پاداشِ خود، از این زمان
بخشَم آن را بر همه شیعیان
بخشَم آن را بر همه شیعیان
مجتبی، سرحلقهٔ اهلِ یقین
آن که شد جانشینِ امیرالمؤمنین
آن که شد جانشینِ امیرالمؤمنین
نیمی از اعمالِ نیکِ خویش را
از صفا بخشید بیچونوچرا
از صفا بخشید بیچونوچرا
پیشوایِ عاشقانِ پاکباز
آمد آنگه با کلامی دلنواز
آمد آنگه با کلامی دلنواز
آن حسینِ مرتضی، نورِ عین
شاهِ دین، سالارِ جانبازانِ دین
شاهِ دین، سالارِ جانبازانِ دین
بیتأمل گفت با جدِّ بزرگ
کای تو بر آفرینش، مایهٔ سترگ
کای تو بر آفرینش، مایهٔ سترگ
نیمی از لطفی که حق دارد به من
میدهم بر دوستانِ خویشتن
میدهم بر دوستانِ خویشتن
حضرتِ ختمِ رسل هم آن زمان
دست بالا برد سویِ آسمان
دست بالا برد سویِ آسمان
گفت: یا رب، جانِ پاکان در برت
کن قبول این نیز از پیغمبرت
کن قبول این نیز از پیغمبرت
نیمی از اعمالِ نیکم را ز جان
میفزایم بر ثوابِ شیعیان
میفزایم بر ثوابِ شیعیان
باز نازل گشت آنگه جبرئیل
این خطاب آورد از ربِّ جلیل
این خطاب آورد از ربِّ جلیل
من که بخشایندهام بر ماسوا
بخششِ من نیست کمتر از شما
بخششِ من نیست کمتر از شما
شیعیان را این بشارت بر دهید
میشوم من ناامیدان را امید
میشوم من ناامیدان را امید
آن که باشد از محبانِ علی
قلبِ او گردد ز نورم منجلی
قلبِ او گردد ز نورم منجلی
چون علی محبوب باشد نزدِ ما
کی محبش را کنم از خود جدا؟
کی محبش را کنم از خود جدا؟
ای که باشی در طریقت استوار
غم دگر از آتشِ دوزخ مدار
غم دگر از آتشِ دوزخ مدار
چون که مسعود از علی فرمانبَراست
چشمِ امیدش به لطفِ داور است
چشمِ امیدش به لطفِ داور است
معنی شعر
این شعر به بیان فضیلت ولایت حضرت علی(ع) و جایگاه والای اهلبیت(ع) در فرهنگ اسلامی میپردازد. شاعر با نقل روایتی ادبی، بیان میکند که خداوند به پیامبر اکرم(ص) بشارت میدهد که محبت و ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) سبب رحمت و نجات خواهد بود. سپس پیامبر(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هر یک از ثواب اعمال نیک خود را از روی لطف و مهربانی به شیعیان و دوستداران اهلبیت(ع) هدیه میکنند.
در پایان نیز خداوند، که سرچشمه همه رحمتهاست، میفرماید رحمت و بخشش او از همه گستردهتر است و دوستداران راستین حضرت علی(ع) را از لطف و عنایت خود بهرهمند خواهد ساخت. پیام اصلی شعر، امید به رحمت الهی، محبت اهلبیت(ع) و استواری در راه ولایت است.
در پایان نیز خداوند، که سرچشمه همه رحمتهاست، میفرماید رحمت و بخشش او از همه گستردهتر است و دوستداران راستین حضرت علی(ع) را از لطف و عنایت خود بهرهمند خواهد ساخت. پیام اصلی شعر، امید به رحمت الهی، محبت اهلبیت(ع) و استواری در راه ولایت است.
پیشنهادی