بده ساقی آن می که جوش آورد
دلِ خسته را در خروش آورد
دلِ خسته را در خروش آورد
بده ساغری زان میِ خوشگوار
که دیگر ز کف رفته صبر و قرار
که دیگر ز کف رفته صبر و قرار
از آن می که گردد سرم پر ز شور
دلم را کند غرقِ دریای نور
دلم را کند غرقِ دریای نور
بده ساقی آن ساغرِ باده را
رها کن دلِ در غم افتاده را
رها کن دلِ در غم افتاده را
بده ساغری زان میِ دلنشین
که در سینه گردد نفس آتشین
که در سینه گردد نفس آتشین
که چون با تو در خلوتِ دل شدم
به امیدِ دیرینه نائل شدم
به امیدِ دیرینه نائل شدم
بده ساقی آن می که مستی کنم
ز خود رفعِ این خودپرستی کنم
ز خود رفعِ این خودپرستی کنم
از آن می که افتم به سوز و گداز
شود سینهام گرمِ راز و نیاز
شود سینهام گرمِ راز و نیاز
نهم سر به پایت، به دیوانگی
رها گردم از رنجِ فرزانگی
رها گردم از رنجِ فرزانگی
بده می که افتد به سر شورِ عشق
بده تا بتابد به دل نورِ عشق
بده تا بتابد به دل نورِ عشق
بده ساقی آن می که باشد حلال
که فارغ شود دل ز رنج و ملال
که فارغ شود دل ز رنج و ملال
بده تا کنم رفعِ این خستگی
رها گردم از قیدِ دلبستگی
رها گردم از قیدِ دلبستگی
بسازم ز این رنج و محنت رها
دلم را کن آیینهٔ حقنما
دلم را کن آیینهٔ حقنما
بده تا شوم فارغ از کفر و دین
مرا مست کن تا دمِ واپسین
مرا مست کن تا دمِ واپسین
ندارم دگر طاقتِ پیچ و تاب
رهایم کن از این گناه و صواب
رهایم کن از این گناه و صواب
بده می که تا با نوایی رسا
زبان برگشایم به ذکرِ خدا
زبان برگشایم به ذکرِ خدا
که مسعود دارد به دل آرزو
به مستی شود با تو در گفتوگو
به مستی شود با تو در گفتوگو
معنی شعر
این شعر، ساقینامهای عرفانی است که در آن «ساقی» نماد خداوند، پیر طریقت یا حقیقت مطلق، و «می» نماد عشق الهی، معرفت و فیض معنوی است. شاعر از ساقی میخواهد جامی از عشق و نور الهی به او بنوشاند تا از غم، خودخواهی، دلبستگیهای دنیا و آلودگیهای نفس رهایی یابد.
او آرزو میکند که دلش از نور عشق روشن شود، جانش به راز و نیاز با پروردگار آراسته گردد و همه وجودش سرشار از عشق، اخلاص و یاد خدا باشد. در پایان نیز بزرگترین آرزوی خود را این میداند که تا واپسین لحظه عمر، در مستیِ عشق الهی با محبوب حقیقی به راز و گفتوگو مشغول باشد.
او آرزو میکند که دلش از نور عشق روشن شود، جانش به راز و نیاز با پروردگار آراسته گردد و همه وجودش سرشار از عشق، اخلاص و یاد خدا باشد. در پایان نیز بزرگترین آرزوی خود را این میداند که تا واپسین لحظه عمر، در مستیِ عشق الهی با محبوب حقیقی به راز و گفتوگو مشغول باشد.