مثنوی

فخرِ هنر

۱۴۰۵/۰۴/۱۸ ۱۱

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

حاج مصورالملکی اصفهانی

حاج مصورالملکی اصفهانی

طراح، نقاش، نگارگر، تذهیب‌کار و شاعر بلندآوازهٔ اصفهانی

نهی سر چو بر آستانِ هنر
پسند آیدت داستانِ هنر
بسی مادرِ دهر زاید پسر
کز آنان نمانَد به عالم اثر
ولی چون هنرمند و دانا شود
به مُلکِ جهان پای بر جا شود
هنرمند، از علم و فضل و خرد
ز خلقِ جهان گویِ سبقت برد
چو حاجی مصور، که از اصفهان
عَلَم بود در بینِ دانشوران
به بزمِ ادب، بلبلی خوش‌سخن
به دشتِ هنر، رستمی صف‌شکن
قلم عاجز آید ز تصویرِ او
شگفت آید از رأی و تدبیرِ او
چو بر جنگِ نادر قلم برگرفت
ز گردنکشان سر ز پیکر گرفت
عیان کرد چون تختِ جمشید را
تو گویی که بگرفت خورشید را
نشان داد با پنجهٔ باهنر
که شایسته دارد هزاران اثر
ولی از ستم‌های این روزگار
به یکباره افتاد دستش ز کار
بدین حال، چون قهرمانی رشید
دلی داشت لبریز عشق و امید
اگرچه به غم آشنا گشته بود
رضا بر رضای خدا گشته بود
همه اهلِ دل مستِ اشعارِ او
هنردوستان محوِ آثارِ او
زمانی که روحش رها شد ز تن
برون رفت چون شمع از انجمن
اصفهان ز مرگش به ماتم نشست
رخِ هنر از داغِ او غرقِ غم است
ولیکن به تاریخِ نام‌آوران
بود نامِ او تا ابد جاودان
هنرمند چون با هنر زنده است
جهان تا که بر جاست، پاینده است
بود، حاج مسعود را این سرود
که بر روحِ پاکِ مصور، درود
در وصف حاج مصور، شاعر و نقاش معروف معاصر

معنی شعر

این شعر در ستایش حاج مصور، شاعر و نقاش برجسته معاصر، سروده شده است. شاعر در آغاز، ارزش و ماندگاری هنر را یادآور می‌شود و بیان می‌کند که بسیاری از انسان‌ها می‌آیند و می‌روند، اما هنرمندان راستین با آثار خود جاودانه می‌شوند.

سپس از دانش، هنر، خوش‌سخنی و مهارت کم‌نظیر حاج مصور در شعر و نقاشی سخن می‌گوید و او را از مفاخر اصفهان و چهره‌ای برجسته در میان اهل فرهنگ معرفی می‌کند. شاعر به آثار ارزشمند او، از جمله تصویرگری صحنه‌های تاریخی، اشاره کرده و هنر او را شایسته ستایش فراوان می‌داند.

در ادامه، با اندوه از بیماری و ناتوانی جسمی او یاد می‌کند، اما تأکید دارد که حاج مصور با وجود سختی‌ها، همواره به تقدیر الهی راضی بود و امید خود را از دست نداد. در پایان نیز شاعر با درودی بر روح پاک او، یادآور می‌شود که هنرمند با آثارش زنده می‌ماند و نام نیک او تا همیشه در تاریخ هنر ایران ماندگار خواهد بود.